تبليغاتX
..: perspective :.. - 234

..: perspective :..

حس زنی که چند سال به پای شوهری نشسته که جز عذاب چیزی براش نداشته ... زنی که با نداری و بدبختی و بی پولی شوهرش ساخته و آبرو داری کرده ... بی هیچ توقعی با سیلی صورتشو سرخ کرده و نذاشته غریبه ای از وضعیتشون با خبر بشه ...
اما...
شوهره الان وضعش خوب شده و به جایی (!) رسیده و دلش هوای تازه تری کرده ... رنگ و لعابی جدید تر ... بی هیچ نگاهی به گذشته و زن جا مونده در ایستگاه آخر ...

+ الان دقیقا من حس همون زن رو دارم . گفتم فقط حسش رو دارم!

 

+ ریتا ... فراموشت نکردم ... یعنی فراموش نمیشی هیچوقت ... درسته ..! منم یاد رمان دریا افتادم ... دریا بی گناه بود ! نه ؟

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/12ساعت 3:50  توسط سحرنوشت  |