همیشه سعی کردم اجازه ندم شرایطی پیش بیاد که مجبور بشم نظر خودم رو به کسی تحمیل و یا نظرات مخالف رو سرکوب کنم! با خودم اینجور کنار اومدم که هر کسی نظری داره و اون نظر باید مورد احترام باشه! اما اعتراف میکنم که گاهی نمیشه ... بعضی نظرات رو نمیشه هضم کرد ... نمیشه اعتراض نکرد ... بحث نکرد... عصبانی نشد ...
میرم دانشگاه ... امتحان دارم و میدونم که چیزی نخوندم ... مگه تمرکزی برای درس باقی میمونه ؟
دوستامو می بینم .. از همون جا اولین شوک ها وارد میشه ... اون همه آدم مقابلم و من تنها ... باید دفاع کنم ... تنها ... من یک نفر + اون عده ی زیاد ... میگم چرا انتخابش کردید ؟ دلیل های عوامانه میارن ... برای هر دلیلشون جوابی میارم ... راه به جایی ندارن و میرن سمت توهین و تمسخر ... دارم قانع میشم که اشتباهی نشده و واقعا بیست و چهار میلیون انتخابش کردند ... اما پس موج سبزی که من دیدم چی شد ؟ حزب .. جمعیت .. تشکل ... یکی از همونا اومد آروم گفت منم سبز بودم و یواشکی مچ بند سبزش رو نشونم داد که سعی داشت زیر آستین مانتو پنهونش کنه ... گفتم پس چرا میترسی بگی ؟ لبخند زد و رفت ...
.
.
تصویر اول تمام خبرگزاری های بزرگ دنیا رو جوون های ایران من اشغال کردند ... فیلم ها و عکس ها رو همه جا میشه پیدا کرد ... از یاهو بگیر تا سی ان ان ... هیچ چیز عادی نیست ... گرد افسردگی و خشم همه جا پاشیده ... مردم کتک می خورند ... مردم میمیرند ... مردم فریاد می زنند ... اما ... اما تلویزیون ما هیچ اشاره ای به هیچ چیز نمیکنه ... هنوز هم ظهرها برنامه خانواده پخش میشه و شب ها جومونگ ... این همه خبر ... ولی هیچ اشاره ای نمیشه جز حاشیه هایی بی ربط ...
شاید دقیقا همون لحظه ای که داشت سیمای کودک پخش میشد بود که اون دخترک رو اونطور زدند ... آن پسر تمام شد ... ان مرد مغزش متلاشی شد ... یکی فریاد کشید ... یکی ضجه زد ... بله! شاید همان لحظه بود !
سید سبز پوش ! شاید دیگر دغدغه ی من تو نباشی ... شاید دیگر آنچنان سبز اندیش نباشم .... ولی از تو ممنونم برای آمدنت ! برای موجی که به راه انداختی ... موجی که نیاز داشتیم به بودنش ....
میرم دانشگاه ... امتحان دارم و میدونم که چیزی نخوندم ... مگه تمرکزی برای درس باقی میمونه ؟
دوستامو می بینم .. از همون جا اولین شوک ها وارد میشه ... اون همه آدم مقابلم و من تنها ... باید دفاع کنم ... تنها ... من یک نفر + اون عده ی زیاد ... میگم چرا انتخابش کردید ؟ دلیل های عوامانه میارن ... برای هر دلیلشون جوابی میارم ... راه به جایی ندارن و میرن سمت توهین و تمسخر ... دارم قانع میشم که اشتباهی نشده و واقعا بیست و چهار میلیون انتخابش کردند ... اما پس موج سبزی که من دیدم چی شد ؟ حزب .. جمعیت .. تشکل ... یکی از همونا اومد آروم گفت منم سبز بودم و یواشکی مچ بند سبزش رو نشونم داد که سعی داشت زیر آستین مانتو پنهونش کنه ... گفتم پس چرا میترسی بگی ؟ لبخند زد و رفت ...
.
.
تصویر اول تمام خبرگزاری های بزرگ دنیا رو جوون های ایران من اشغال کردند ... فیلم ها و عکس ها رو همه جا میشه پیدا کرد ... از یاهو بگیر تا سی ان ان ... هیچ چیز عادی نیست ... گرد افسردگی و خشم همه جا پاشیده ... مردم کتک می خورند ... مردم میمیرند ... مردم فریاد می زنند ... اما ... اما تلویزیون ما هیچ اشاره ای به هیچ چیز نمیکنه ... هنوز هم ظهرها برنامه خانواده پخش میشه و شب ها جومونگ ... این همه خبر ... ولی هیچ اشاره ای نمیشه جز حاشیه هایی بی ربط ...
شاید دقیقا همون لحظه ای که داشت سیمای کودک پخش میشد بود که اون دخترک رو اونطور زدند ... آن پسر تمام شد ... ان مرد مغزش متلاشی شد ... یکی فریاد کشید ... یکی ضجه زد ... بله! شاید همان لحظه بود !
سید سبز پوش ! شاید دیگر دغدغه ی من تو نباشی ... شاید دیگر آنچنان سبز اندیش نباشم .... ولی از تو ممنونم برای آمدنت ! برای موجی که به راه انداختی ... موجی که نیاز داشتیم به بودنش ....
خسته ام! یا رب نظری ...
+ آقای کافه پیانو ما شما را دوست داشتیم!
