تبليغاتX
..: perspective :.. - 230

..: perspective :..

تمام شد ... دیگر تمام شد !
این روزها خیلی شنیدم که من نیز حقی دارم ! من نیز حق انتخاب دارم ! من نیز می توانم سرنوشتی تعیین کنم ! آنقدر شنیدم که دیگر باورم شده بود... داشتم حروف دموکراسی را هجی میکردم و افتخار از اینکه اولین گام هایم را در مسیرش می گذارم!
یادت هست رفیق این روزها چندین بار یار دبستانی من را زمزمه کردیم ! چندین بار عقیده مان را فریاد زدیم! چون خیال می کردیم عقیده ی ما عقیده ی اکثریت است! به شعور مردم خودمان ایمان داشتیم و کار را تمام شده می دانستیم! یادت هست آن شب چهارشنبه جشن پیروزی گرفتیم ؟ یادت هست آن شب همه می خندیدیم ؟
تمام شد .. دیگر تمام شد ! حالا من و بی نهایت دیگر از شما به آن جمعیت خاموش پیوستیم ! هیچ چیز باورکردنی نیست !
 جناب عین جیم - آقای حفره - نسیم جانم - خانوم اوالونا - جودی - لیلای نارنجی - سید وحید - طراوت و.... و خیلی های دیگر حال شما چطور است ؟

+ ای شمایی که ایشان را انتخاب کردید از چه ترسیدید ؟ از سرانجام نرسیدن مسکن های مهرتان ؟ از دست دادن سهام عدالت تان ؟ از کم شدن حقوق تان ؟ آخر مگر او نگفت که من نیز اینها را ادامه خواهم داد ؟ چرا عوام فریبی ها را ندیدید ؟ چرا رنگ تزویر را نشناختید ؟
تقصیر شما هم نیست ... تمام ما بازیگران این سریال بودیم !

+ جودی ! دستانم را در باغچه کاشتم ... سبز نشد ... سبز نشد ... سبز نشد ! میدانستم!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 12:23  توسط سحرنوشت  |