تبليغاتX
..: perspective :.. - 228

..: perspective :..

یک زمان های خیلی دور که شاید بتوانم شباهتی با دهه ی بیست برایش قائل باشم و انسان های آن زمان خیلی چیزها با این دهه ی هشتاد و اواخرش فرق میکرد .

تصورم از آن زمان ها خانه هایی بزرگ با  اندرونی و حیاط های آجر فرش شده ست و حوض های بزرگ و اتاق های متعدد !

مرد ها با روشنایی روز از خانه می رفتند و در محیط بسته ای دیگر ( نهایتا بازار ) روزشان را می گذراندند. و بعد از اتمام ساعت کاری از همان مسیر راه خانه را پیش می گرفتند و تمام !

زن ها و دختران بیدار می شدند و کار می کردند و کار می کردند ... چون نه ماشین لباسشوئی بود و نه ظرفشویی و نه جاروبرقی و نه ساندویچ ساز و سرخ کن و اجاق گاز چند شعله ی فر دار و نه هیچ تکنولوژی دیگری ... و انجام این کارها بدون این وسایل زمان زیادی رو صرف خودش میکنه و فرصتی برای فراغت باقی نمی مونده ... اگر فراغتی هم بوده با زنان همسایه ( افرادی مشابه و هم طبقه ) می گذشت ! پس برای این دسته محیط های اجتماعی مبحثی بوده تعریف نشده ! و این زنان نسل به نسل به همین صورت رشد کرده بودند !

پس کاملا طبیعی به نظر میرسد که همان طور که این روزمرگی پیش آمده پدیده ای دیگر به نام مذهب و اعتقادات هم پیش آمده باشد ! بطوری که همه ی افراد بی هیچ حرف و بحثی به این نتیجه رسیده بودند که باید وقتی صدای اذان آمد نماز بخوانند ... وقتی ماه رمضان رسید یک ماه روزه بگیرند ... باید به بزرگتر ها احترام بگذارند ... و این باید ها تبدیل به " باید " شده بود ! ظاهرا همه چیز منطقی به نظر می رسیده و جای هیچ مخالفتی باقی نمی مانده !

و اما امروز .... ما نیز به همان روزمرگی رسیده ایم کمی متفاوت تر ! با این تفاوت که ما هیچ بایدی را قبول نمی کنیم ! برای نماز خواندن دلیل می خواهیم ... وقتی می گویند به بزرگتر ها باید احترام گذاشت می پرسیم : آنها نباید به ما احترام بگذارند ؟ ... نمی توانیم تعبیری برای یک ماه ریاضت کشیدن در ماه رمضان پیدا کنیم و همین نتوانستن برایمان به بی تفاوتی نسبت به این فریضه می انجامد ... زمان زیادی داریم برای جستجو در گروه های اجتماعی تا سر از کار همه چیز در بیاوریم! ما با پدیده ای به نام فیس بوک آشناییم ! تجزیه و تحلیل های افرادی که فرسنگ ها با ما فاصله دارند را دنبال می کنیم ! جای اینکه حیاط سنگفرش شده مان را جارو بزنیم می نشینیم و وبلاگ مان را آپدیت می کنیم ! خودمان را آپدیت می کنیم !

و جالب اینجاست که دراکثر موارد برای سوال هایمان جوابی نمی یابیم و سرخورده می شویم ! سرخورده از مذهب و دینی که برایش جوابی نداریم! باید ها را نقض میکنیم و در نهایت تبدیل به مهره ای سیاه می شویم که انگ " پوچ گرایی " می خورد ...

نمی خواهم اینطور نتیجه گیری کنم که تکنولوژی چیز خوبی نیست و حرف هایی از این قبیل ... اما چرا این مدرنیته شدن باید آن خلوص را زایل کند ؟

پ.ن : شاید این نوشته جاهای ناقصی داشته باشد ! تمایل داشتید با هم تکمیل می کنیم .

پ.ن 2 : امیدوارم تونسته باشم چیزی رو بنویسم که در سر داشتم .

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/15ساعت 11:28  توسط سحرنوشت  |