همه میگن این روزا زندگی مزه ی قهوه ی تلخ و سرد رو میده .... من میگم این روزا زندگی طعم یه نوشیدنی سرد با طعم پرتغال ترش رو میده ...
اما این سردی کجا و آن سردی کجا!؟
+ بر دیوار خانه ی ما که کلاغ سیاهی نمی نشست ... پس این سایه ی شوم از کجا پیدا شد ؟؟
+ گنجشک ها در باغچه دنبال ارزن نمی دوند .. بیچاره گنجشک ها ! حتما گرسنه ماندند !
+ پیرزن آنقدر هنگام راه رفتن خم شده بود که زاویه نود درجه ایجاد شد ... قامتم را راست کردم و سرعتم را بیشتر !
+ آقایی کنج آنجا (!) نشسته بود و کتابی روی میز مقابلش بود - فنجان ساده ی سفیدی هم کنار کتاب ... لذت بردم از دیدن این صحنه ... ما نیز نشسته بودیم و درمورد این صحبت می کردیم که خط چشم آبی مرا زیباتر میکند یا سبز ؟! عجیب شرمنده شدم!
