حتی جرات باز کردن چشم هاشو نداشت
حتی جرات حرکت دادن دستش رو نداشت
مطمئن بود همه چیز تموم شده
مطمئن بود به آخر دنیا رسیده
نه سقفی روی سرش آوار شده بود و نه حادثه ی شوم دیگه ای
ولی اون نشانه رو فهمیده بود
بر خلاف جماعت مدرن شهر نشین که نشانه ها رو بین صفحه های سیاسی و اجتماعی پی گیری می کنند و وضعیت رو تخمین می زنند !
نشانه را وقتی فهمید که آن صبح طنین اذان از مسجد حوالی به گوشش رسید ولی از بانگ خروس خبری نبود ...
حتی جرات حرکت دادن دستش رو نداشت
مطمئن بود همه چیز تموم شده
مطمئن بود به آخر دنیا رسیده
نه سقفی روی سرش آوار شده بود و نه حادثه ی شوم دیگه ای
ولی اون نشانه رو فهمیده بود
بر خلاف جماعت مدرن شهر نشین که نشانه ها رو بین صفحه های سیاسی و اجتماعی پی گیری می کنند و وضعیت رو تخمین می زنند !
نشانه را وقتی فهمید که آن صبح طنین اذان از مسجد حوالی به گوشش رسید ولی از بانگ خروس خبری نبود ...
پ.ن : هر گونه برداشتی آزاد است !
