این روزها خیلی عجیب دلبسته ی هدایت شدم... شاید راست بود حرفی که گفت باید به سنی خاص برسی تا حرفای هدایت رو بفهمی.. اون موقع ست که موضع نمیگیری و دلت براش تنگ میشه..
قبلا خیلی ازش خونده بودم ولی جذابیتی برام نداشت.. تا اینکه چندی پیش یکی از دوستای عزیزم لینک زنده به گور رو بهم داد و خوندم...
لذت بردم.. به معنای واقعی ...تازه تونسته بودم ادبیات واقعی رو کشف کنم.. و چقدر برای این موضوع خوشحال بودم.. ادبیات کسی که سال ۱۲۸۱ بدنیا اومده... با افکار مردمان اون زمان.. واقعا چرا الان از هدایت ها و علوی ها نداریم؟ اینجوری نمیشه باید خودم دست بکار شم!
واقعا نمیدونم چه لقبی باید بهش داد.. اسطوره ... نابغه ... هنرمند...
بزرگ بود وو روح وسیعی داشت .. روحی که جهان مادی ما رو ناقص می دونست و چه خوب که نموند.. چه خوب که برای همیشه این دنیا رو برای آدم های کوته مغزی باقی گذاشت و رفت!
دوسش دارم بیشتر از هر زمانی.. الان میتونم با غروری خاص کتاباشو توی بهترین جای کتاب خونه م جا بدم... شما هم هدایت رو کشف کنید تا دیر نشده!

در زندگی زخم هائی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد.
این دردها را نمیشور به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند - زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است - ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید.
بوف کور - صادق هدایت

