تبليغاتX
..: perspective :..

..: perspective :..

چه حسی بهت دس میده وقتی من پیشت کم میارم؟
اون وقتایی که ساکت میشم میگم ok هر چی تو بگی..
حال میکنی اره؟ جالبه ها تو حال میکنی و من اشک میریزم ... نه مثه بچگیام طوری گریه نمیکنم که جلب توجه کنم و دله همه به رحم بیاد و بیان بغلم کنن .. نه جونم اشتباه نکن گریه های من عوض شده .. مثه خیلی چیزای دیگه.. گریه های من دیگه صورتمو خیس نمیکنه ... چشامو پف پفی نمیکنه ... گریه های این روزای من ذهن و روحمو خراش میده ... حالا تو بازم حالتو بکن ملالی نیست ...
یادته اون شب؟ اون شب مهتابی و گرم ... یادت میاد گفتم کاش میشد الان رفت بیرون .. میشد بریم دوچرخه سواری.. یادمه چقد ذوق کردی و بعد حرص و حسرت خوردیم که چرا نمیشه... میدونی کلافه ای و خسته ولی نمیدونی چه زجری میکشم من ...
راستشو بخوای بارونی که امشب بارید منو یاد اون شب گرم و مهتابی انداخت ... ولی حیف !

به تو مدیونم همیشه مگه میشه بی تو باشم
از شبی که روبرومه چطوری بی تو رها شم
به تو مدیونم همیشه مثه شب به صبح فردا
مثه موج سرد تنها به نگاه نازه دریا
به تو مدیونم همیشه منه خسته منه بیروح
مثه خاکی سرد و تشنه به نوازشای بارون

دیگه کسی نیست تا با حرفاش اعتماد به نفس منو ببره بالا ... نیست تا امیدوارم کنه .. نیست تا هلم بده بگه برو جلو تو میتونی ... نیست و من وسط راه اینجوری کم آوردم ... نیست تا با حرفاش ذهن خام و خالی منو پر کنه ... نیست و من احساس میکنم حرفام ته کشیده ... ببین اون جهتی که گفته بودی رو گم کردم... مثه این میمونه که یکی که کور و کر ببری بیابون بگردونیش بعد یهو وسط بیابون دستشو ول کنی و بگی خب حالا دیگه از اینجا به بعد رو خودت باید تنهایی بری ... حالا منم وسط راه موندم .. سرگردون و سر در گم ... نمیخوام بگم کم آوردم ولی میترسم برم جلو ... هی یکی بیاد منو هل بده.

به تو مدیونم همیشه
به تو مدیونم همیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/05ساعت 4:30  توسط سحرنوشت  |