تا حالا به تکه کلام هایی که هر روز چندین بار بین صحبت هامون استفاده می کنیم دقت کردین؟ مثلا وقتی میخواییم بگیم فلانی خیلی جوون و سرحال بود وای وای مثه دختر هیجده ساله میمونه ...
همیشه دلم می خواست هیحده ساله بشم تا ببینم اخه این چه سری داره که همه میگن ولی حالا ... می بینم که هیچ چیزه خاصی نداره ... شاید منظورشون اون هیجده ساله های قدیمی بود.. اونایی که هیچ فکری نداشتن .. همونایی بیخیال و خوش تو اوج جوونی شون از زندگی لذت میبردن .. ولی حالا چی؟ یعنی تو این زمونه ی کثیف هم میشه مثه جوونای اون موقع از زندگی لذت برد؟ یعنی میشه ظلم و دید و غصه نخورد؟ میشه بیخیال بود؟ جوون هیجده ساله ی الان با بیست سی سال پیش زمین تا اسمون فرق میکنه .. اونا کجا و ما کجا .. اون موقع هم زمین به همین گندی بود؟ آدما به همین دو رنگی و پستی بودن؟ خفقان اینقدر رایج بود؟ همین الانشم خیلی ها هستن که اصلا کاری به کسی ندارن و زندگی خودشونو میکنن و حال میکنن .. همونایی که لایق اسم انسان نیستن ..
حالا دیگه حیاط های ما حوض پر از ماهی های قرمز و کوچولو نداره .. حالا دیگه باغچه های ما عطر اقاقی نداره ... حالا دیگه دلای ما برای دوری همدیگه پر پر نمیزنه .. حالا هر چی که هست فقط دوده ... فقط نفع و آز و طمع ... حالا همه گرگ شدیم .. داریم یاد میگیریم چطوری حمله کنیم تا از رقیب شکست نخوریم..
لعنت به این زندگی سگی گه عطر اقاقی توش جایی نداره..!
+++ امیدوارم درباره ی ما .. درباره ی همه ما از روی حقیقت قضاوت کنند! ( دیکنز )