به نظرم اینی که میگن تغییر کردن کار مشکلی یه و این مزخرفات کلا اشتباهه!
من که میگم یه آدم میتونه در عرض یک دقیقه خودشو از این رو به اون رو کنه .. جوری که حتی خودشم شک کنه که این خودشه یا کسی دیگه ...
دقیقا همون حسی که من دیروز داشتم ... مطمئنم هیشکی نمیتونه حدس بزنه چیکار کردم ... کاری که همین الانشم ( با این افکار فعلی ) حالمو بهم میزنه ولی ... ولی دیروز ( با یه افکار دیگه ) خیلی هم برام جالب بود...فک نمیکنم بفهمین چی میگم ولی اون مهم نیس زیاد مهم اصل مطلب که میخوام بگم ...
شده تا حالا یکی یه چیزی براتون بگه و شما زود جبهه بگیرین و بگین امکان نداره من همچین کاری کنم ! یا اینکه : امکان نداره من اینجوری رفتار کنم! و خیلی چیزای دیگه ..
من که میگم اینا همش از سر احساسات لحظه ای و ناپیدار ما نشات میگیره! انسان یه موجوده آزاده که هر جوری که بخواد میتونه باشه و هیچ نبایدی تو مسیرش نیست ... اگه بخوای یه چیزی رو فراموش کنی میکنی ... اگه بخوای یه کاری رو شروع کنی میکنی ... اگه بخوای زندگیتو به گند بکشی میتونی ... اگه بخوای اوج بگیری میتونی ... ولی حیف .. حیف که قدرتش رو نداریم ... همه ی اون نتونستن های ما از کمبوده اعتماد به نفس ناشی میشه ... از اینکه میترسیم .. قدرت ریسک نداریم .. اونقدر خودمون رو وابسته ی بعضی چیزا می کنیم که گاهی اوقات تصور زندگی کردن بدون اونها برامون شکنجه میشه!
واقعا بیایین کمی روراست باشیم با همدیگه ... آیا حقیقتا ما بدون بعضی چیزا و بعضی اشخاص قادر به زندگی نیستیم؟ نمیتونیم نفس بکشیم؟ میمیریم؟
معلومه که نه...! پس لطفا دیگه به خودتون و خودمون دروغ نگیم!
خدایان تاس می ریزند و نمی پرسند آیا می خواهیم بازی کنیم یا نه . نمی خواهند بدانند با این بازی چه چیزی را ترک می کنید .. یک مرده! یک خانه! کار و شغل یا یک رویا!
در جایی در این کیهان تاس می ریزند و تو اتفاقا انتخاب میشوی از آن لحظه به بعد برد و باخت فقط به بخت بستگی دارد.
خدایان تاس می ریزند و عشق را از زندان خود آزاد می کنند. این نیرویی را که می تواند بیافریند و یا نابود کند - بسته به اینکه هنگام خروج از زندان باد از کدام سو بوزد.
پائولو کوئیلو ( کنار رود پیدرا نشستم و گریستم )
