نازنینم می خوام سر بزارم روی شونه های تو و گریه کنم
یه دل سیر می خوام اشک بریزم . می خوام بگم دوست دارم
می خوام بگم هیشکی برام مثل تو نیستش . میدونم اینا رو
میدونی و دوسم داری . می خوام یه اعتراف کنم عزیزم .
وقتی ظهر گفتم کاری نداری و تو اون جوری بدون خداحافظی
گوشی رو ... خیلی بهم بر خورده بود . .خیلی ناراحت بودم
همش با خودم می گفتم باز شروع کرد . دوباره مثل همیشه
دچار اون دوگانگی شده . با خودم گفتم خستم کرده . تا کی
می خواد ادامه بده . من دیگه از این بچه بازی دارم خسته میشم .
اون قدر ناراحت بودم که کلاس هم نرفتم همش داشتم فکر می کردم
که چرا ..؟ تا این که یه جواب خوب پیدا کردم . آره حق با تو بود
من داشتم اشتباه می کردم . میدونی شرایط کاری کرده بود که من
این جوری رفتار کنم . چون مشکل نینا از جانب تو بود که باعث
شده خیلی بیشتر دور بشیم و از اون مهمتر اینی که من فکر می کنم
دانشجو بودنم این حق رو میده که وقت کمتری برات بزارم ...
از خودم خجالت کشیدم . تو دلم هر بد و بیرایی که بلد بودم به خودم
می گفتم و اشک توی چشام جمع شده بود . بعد به تو فکر کردم
با این همه بدی من رو دوست داری . تو قدری دوسم داری که حتی نخواستی
از حق خودت بگی . نخواستی بگی که تو رو نادیده گرفتم .
بخدا همین حالا که دارم اینا رو میگم اشکم در اومده .
تا اومدم خونه وقتی دیدم کسی نیست گفتم یه سر به نت بزنم که
اون نوشته های پری رو خوندم . دیگه داشتم مثل ابر می باریدم .
همون کاری که من با تو کردم . من خوب می دونم تو چقدر این روزا
داری ناراحتی می کشی بجای این که گل قشنگ خودم رو از
عشق و محبت سیر آب کنم داشتم بدتر از همه خوردش می کردم .
بخدا من دوست دارم و همیشه به فکرت هستم . می دونی اشکال کار چی
هستش ؟ من بد بخت یادم میره که تو عاشقم هستی همیشه به این
عشق از دیدگاه خودم نگاه کردم . وقتی دل خودم برات تنگ میشه زودی یه
اس ام اسی ..تک زنگی ...میزنم . اما هیچ وقت با خودم نمی گم: پس اون چی
نکنه حالا که من سر کلاس نشستم دلش برام تنگه . نکنه می خواد با مردش
دردل کنه ...
من به پری یه قولی دادم . قول دادم که نزارم کسی ما رو از هم جدا کنه ...
یه قول دیگه به تو میدم اگه روزگار با ما نساخت . اگه کسی تو رو
ازم بگیره ... بخدا به هیچ کس دیگه حتی نگاه هم نمی کنم چه برسه ...
پری متن خوبی نوشته بود اما یه چیزی کم داشت . کم که نه با داستانه ما
فرق داشت ... من هیچ وقت تنهات نمی زارم . خودت هم خوب میدونی
چقدر دوست دارم . دیشب هم بهت گفتم همه چیز به چند تیکه کاغذ و
این چیزا نیست . شاید اسم تو توی شناسنامه من نباشه ... شاید بچه
باشم ... شاید زود باشه ... اما چیزی که هست و من به اون ایمان دارم
تو خانم من هستی . بزار خودمونی تر بگم زنمی و من شوهر تو .
این رو هیچ دفتر خونه ای نمی گه هیچ شاهدی نداره ... هیچ قانونی
ما رو زن و شوهر نمی دونه . اما چیزی هست که بالاتر از ایناست
من لمست کردم ... فشارت دادم ... اون حرارت بدنت رو حس کردم
لبات رو بوسیدم ...عشقم من رو ببخش که بلد نیستم خوبی کنم . اما بدون
دوست دارم . به خدا اگه یه تار مو از تو کم شه خودم رو می کشم .
تو مال منی و من ماله تو . شاید حالا بتونن دورمون کنن اما روزی میاد
که واسه همیشه کنار هم هستیم . واسه بدست آوردن اون روز باید جنگید.
یه خواهش دارم ازت گلم : کنام باش و ادامه بده ... خسته نشو و دوستم داشته باش
دوست دارم پست بعد رو هر چه زودتر بخونم ![]()
