اومممم! اینجا بازم برف اومد... دل اونایی که برف ندارن آب بشه یه عالمه ...ولی خوف این برفه هیچم نچسبید آخه نه اینکه دستم اوف شده و میسوزه نتونستم برف بازی کنم.. فقط یه کوشولو شب رفتم تو حیاط تهنایی برف بازی کردم که اونم زود دستم سوخت و بیخیال شدم و برگشتم خونه... سرد بود شدید... از این صداهایی که تو فیلما میاد مثلا یه گرگی داره زوزه میکشه ها از اون صداها میومد ... امروز صبح هر چی گفتم نینا پاشو بریم بیرون گفت نوچ نمیرم دارم همین جوریشم یخ میزنم چه برسه که برم بیرون.. ایش.. این نینام که هیچوقت پایه نیس واسه هیچ کاری... طفلی سحرییی...
چلا هیشکی عروسی نمیشه تازگیا؟ تفلدم نمیشن دیگه... خو اینا نمیگن ما حوصلمون میسره باید شیکا کنیم... مجبورم مثه خلو چلا واسه خودم لباس خوشگلامو بپوشم و جلو آینه چپ و راس برم.. چند روز یه بار این دامن کوتاهامو میپوشم با این کفش خوشملا موهامم درست میکنم واسه خودم میرقصم..نه بابا کی میگه زده به سرم .. فقط اینا همش عوارض بیکاری یه دیگه...
یه چند روزه یه کاغذ سفید گذاشتم زیر ماوس تا خوف کار کنه ... اولش مامانی اومد روش بزرگ نوشت پت و مت.. منظورش منو نینا بودیم دیگه.. بعد از اون نینا اومد یه چیزی نوشت .. بعدشم من.. حالا قرار گذاشتیم هر دفعه که میاییم اینجا می شینیم هر کی یه سوالی بپرسه اون نفر بعد بیاد جوابشو بنویسه همون جا.. با سه تا روان نویس رنگارنگ می نویسیم که قاطی نشه.. می خواییم اونقد بنویسیم تا این کاغذ پر بشه.. سوالامون همچین مهم نیستنا بیشتر قضیه رو کم کنی و این حرفاست...

رازقی پرپر شد باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی کمر عشق شکست
ما نشستیم و تماشا کردیم
دلم میخواد گریه کنم برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی دلم میخواد گریه کنم
برای نابودی عشق واسه زوال عاشقی
وقتی که قلبا و گلا شکسته و پرپر شدن
وقتی که باغچه های عشق سوختن خاکستر شدن
منو تو از گل کاغذی باغچه ای داشتیم توی خواب
از نوک بال کفترا خون پریدن می چکید
صدای بیداری عشق رو خواب شب خط می کشید
دلم میخواد گریه کنم برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی دلم میخواد گریه کنم
ابر سیاه رفتنی یه خورشید دوباره در میاد
دوباره باغچه گل میده از عاشقا خبر میاد