ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو
ای که میسوزم سراپا تا ابد در حسرت تو
بالاخره بغضم شکست... یواش یواش دارن میان پایین... با پشت دستم یه قطره شو پس میزنم.. ولی نه فایده ای نداره... تمومی ندارن... خوب حق دارن ... چقدر اون تو اسیرشون کنم.. بزار خودشونو خالی کنن شاید اینجوری منم خالی شدم..
در گریز نا گزیرم گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پلهای پیوند
در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود
باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود
شاید اولین روزی بود که اصلا اس ام اس نزدم... می نوشتم ولی وقتی می خواستم سند کنم نمیشد یعنی نمی خواستم... حوصلشو نداشتم... حوصله ی خودمو نداشتم چه برسه به یکی دیگه... از اون روزایی بود که از همه ی آدما حالم بهم میخورد... بعضی وقتا اینجوری میشم... احساس میکنم نباید هیشکی رو آدم حساب کرد... فکر میکنم هیشکی در حدی نیس که حرفامو بفهمه... پس بزار ساکت باشم... همیشه اینجور بودم... میدونم درست نیس ولی خوب دیگه...
وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود
زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود
دیشب از شب بخیر خبری نشد... تا سه منتظر بودم.. ولی نه فایده ای نداشت... سمیرا تو راس میگی اره من مغرورم ... نمیتونم خودمو کوچیک کنم.. شاید تو فک کنی این که من شب بخیر و بگم کوچیک کردن نیس ولی من اینجوری فک نمی کنم... اره خوب توقع من زیاده... اره من خود خواهم... ولی هر چی باشه من همینم ... امشبم مثه دیشب .. ساعت دو شد.. بازم خبری نیس... خوب آدما به همه چی عادت میکنن.. منم باید به این بی اعتنایی ها عادت کنم...
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شدو به قصه پیوست









