سلامممممممممممم
احوال بروبچ خودمون؟؟؟؟؟
خوبین ... آره حتما خوبین دیگه وگرنه اینجا شیکا میکردین... منم ای می گذرونیم دیگه... البته خوب می گذرونم( الکی )
شاید تا حالا خیلی از این حرفا زده باشم ولی خوب میخوام بازم بگم آخه اینا جمع شدن رو دلم باید خالیشون کنم دیگه...
ماهها و روزها از پی هم میگذرند و همه چی داره تکرار میشه.. ما .. اره منو تو داریم چیکار میکنیم ؟ ها؟ واقعا این سوال چند وقته تبدیل شده به یه علامت سوال گنده تو ذهن کوچیک من...
چیه میخوای بگی خوب دنبال هدفمونیم .. ولی کدوم هدف؟ ببینم درس خوندن دانشگاه رفتن و مدرک گرفتن شد هدف؟ نمیگم اینا بدن ولی خوب چرا باید همه هدفشون این باشه؟ زندگی تا کی فقط خوردن و خوابیدن و درس خوندن باید باشه؟ حالا بریم خدارو شکر کنیم ماها این نت رو داریم و میاییم چهار کلمه حرف می زنیم ولی اون دختر و پسر بدبختی که حتی پول شهریه مدرسه شو نداره چه برسه به نت اون چه گناهی داره؟ اون دختری که از روی فقر( چه مادی چه فرهنگی ) تو 17 سالگی شوهرش میدن واقعا چه گناهی داره؟ همین دو روز پیش بود که مامان دو تا از همکلاسیام اومدن با دو جعبه شیرینی ... شیرینی عروس شدن اون دخترای بیگناه که مطمئنم هیچی از زندگی نمیفهمن... چون بهشون اجازه ندادن تو جامعه باشن.. نذاشتن تا حالا تنهایی پاشونو از خونه بزارن بیرون... آخه اینا فردا میخوان چی یاد بچه هاشون بدن؟ اینا که خودشون هنوز بچن... اون شیرینی برای من اصلا شیرین نبود بلکه یه بغض تلخ رو تو گلوم حس کردم... از طرفی از دخترای لوس و ننر که تا حالا کسی بهشون نگفته بالا چشت ابروهم بدم میاد .. دوست دارم یه دختر رفتارش طوری باشه که وقتی تو خیابون راه میره هیچکس جرات نکنه نکنه حرفی بهش بزنه...
میدونین من هدفم از درس خوندن چیه؟ این که فردا رو پای خودم بایستم ... حق حرف زدن داشته باشم... حق انتخاب داشته باشم... بتونم کار کنم و واسه جامعه مثمر ثمر باشم نه اینکه مثل مادرای خیلی هامون فقط تو خونه باشم... دلم میخواد اول برای خودم تو زندگیم خوشبخت باشم بعدش اطرافیانمو خوشبخت کنم... من نمیخوام هیچ چی از پسرا کم داشته باشم .. نمیخوام اونا جنس برتر باشن... حداقلش اینه که به خودم ثابت میکنم اینو که من و امثال من هم میتونیم برتر باشیم...
بیخیالللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
باا متحانا شیکا می کنین؟ مال ما که صفا سیتی... جلسه امتحان نیستش که فقط خنده ست ... سالن سیرکه... تا دلتون بخواد با انواع و اقسام روشها می تقلبیم... ولی خودمونیما وجدانا اگه تقلب نبود امتحان اصلا فاز نمیداد به آدم... البته من که بیشتر می رسونم یا مثلا اگه یه چیزی هم بخوام از بغل دستیام بپرسم متاسفانه همیشه سر تکون میدن که یعنی خودمم ننوشتم... ولی عربی رو خوب جورش کردیم آخه ناظرمون دبیر تدوین خودمون بود با یه دبیر کامپیوتر اون یکی کلاس که ما نمی شناختیمش حالا چون هر دوشون مرد بودن کاری باهامون نداشتم ... آقا وسط امتحان موبایل اون یکی دبیره زنگید و رفت بیرون ما هم تا دلتون بخواد باهم مشورت کردیم وقتی برگشت دید اوضاع قاطی پاتی شده یه لبخند زد و دیگه هیچی نگفت تازه خودشونو به اون راه میزدن که یعنی ما نمی بینیم ما هم که پر رو تشریف داریم با خیال راحت بر میگشتیم تو ورقه همدیگه سرک می کشیدیم .. خلاصه تموم شد حالا فقط یکی مونده تا تموم بشه...
دیگه تو چشمای من چیزی نمونده از نگات... نیستی توی این خونه نمی پیچه زنگ صدات
نفسام کم میارن اسمتو توی لحظه هام... حتی توی ذهن من خالیه جای طعنه هات
دوست دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه ... صدای خنده های تو برای من یه مرحمه
دوست دارم یه عالمه دلم واسه تو میزنه... صدای دلنشین تو سکوت غم رو می شکنه
حالا از نبودنت چشمای باغچه تر شده... رفتی و این دل من انگاری در به در شده
بعد تو قناریم بغ کرده کوشه ی قفس... اونم از رفتن تو انگاری با خبر شده
دوست دارم یه عالمه
دوست دارم
