تبليغاتX
..: perspective :..

..: perspective :..

من اینو نمی خوام ... من بهار نمی خوام ... من به قول این مجری های تلویزیون یا مجلاتو روزنامه ها بوی بهار و بازگشت پرنده ها و باز شدن گلها و سبز شدن درختا ووو اینا رو نمی خوام ... این هوای گرم و بارونهای گهگاهو نمیخوام ... اصلا بارونی که بعدش افتاب در بیاد به چه دردی میخوره؟ ها...

ای خدا ای ملت من پائیز می خوام ... پائیز می خوام... پائیز می خوام... اخه میدونین بارونای پائیزی اخرش افتاب در نمیاد بلکه ابرای سیاه اسمونو پر میکنن ... پائیزو دوس دارم چون تو این فصل زیر بارونای شرشرش عاشق شدم... پائیزو دوس دارم چون بهترین دوستامو تو این فصل پیدا کردم ... زیباترین خنده ها و گریه های من متعلق به پائیز بوده...

میدونم خیلی مضحک به نظر میاد که بخوای وسط بهار از پائیز حرف بزنی ولی خوب چیکار میشه کرد دلتنگی داره خفم میکنه ... تنهایی داره میکشتم... از این زندگی که فقط باید مثل ادم اهنی یه سری کارای تکراری و از پیش تعیین شده رو انجام داد بیزارم...

میدونم با خوندن اینا فکر می کنین که خیلی ادم نا امید و بی برنامه ای ام ... ولی اصلا اینطور نیس اتفاقا یه دنیا برنامه ریزی کردم واسه خودم و برای رسیدن به خواسته هام سرسختانه دارم تلاش میکنم و به خودم    اطمینان دارم به اون چیزایی که میخوام میرسم ولی موضوع این نیست ... نمیدونم چه مرگمه ... اصلا        نمیدونم چی میخوام... از این تکرار بیزارم                                                                                   

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست میدونم

گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی

بگو اخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم

هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم

در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم

با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم

نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سر نوشت

به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق منو تو

به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/31ساعت 17:30  توسط سحرنوشت  | 

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممم

احوال دوستای خوب و با معرفت خودم ؟

دلم ده تا براتون تنگیده بود( سحر بمیره اگه دروغ بگه )

تو این مدت که نبودم اگه بدونید چه اتفاقایی برام افتاد ولی خوب هر چی بود به خیر گذشت ... نوروزو امسال واقعا مزخرف بود اینو فقط من نمیگما به جون خودم همه میگن ... واسه ما که خیلی سخت گذشت ... سالی که به اتفاق خانواده تو بیمارستان با اشک تحویل بشه اخرش چی میخواد بشه خدا میدونه ...

این روزا شدیدا سرم شلوغه فقط درس و کلاسو مدرسه ... حالا خدا میدونه اینهمه خر زدن نتیجه ش چی میشه ( کاشکی اونی میخوام بشه )

اقا از من به شما یه نصیحت ( یا وصیت ؟ ) : جون خودتون بیاین و اینقدر دروغ نگین اخه مگه چی میشه اونی که هستیم باشیم یعنی اینقدر کمبود داریم که بخوایم خودمونو پشت این اراجیف مخفی کنیم؟

بیاین ساده باشیم که سادگی بهتر از هر چیزیه( میگم ساده باشیما نه خر باشیم که هر کی هر کاری خواست در موردمون انجام بده )

دلم برای خیلیا تنگیده از همه بیشتر فرشاد ( مغرورترین پسر دنیا ) سحر( محکوم به ناباوری عشق ) اجی نگارو اجی سپیده و....همه و همه

راستی اهنگای جدید اندی چه نازن مخصوصا پیچک ... چه میشه کرد اندی ما اینجوریاست دیگه ... واسه ایندفه پیچکو براتون می نویسم :

تن تو مثل یه پیچک تن من مثل یه دیوار

تن من خواهش موندن تن تو خسته ز تکرار

تن عاشقم نمی خواد لحظه ای از تو جداشه

توی طوفان حوادث نمیخواد بی تو رهاشه

برای تنی که خسته ست تو همیشه جون پناهی

من میخوام با تو بمونم تو رفیق نیمه راهی

من همیشه مهربونم شونه ی من همه خواهش

برای اون تن نازو دست من پر از نوازش

سر بزار به روی سینم تا بری به خواب سنگین

من برات غصه میخونم از گذشته های شیرین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/28ساعت 12:58  توسط سحرنوشت  |