تبليغاتX
..: perspective :..

..: perspective :..

ساده است نوازش سگی ولگرد شاهد ان بودن که چگونه زیر غلتکی می رود و گفتن که سگ من نبود.

ساده است ستایش گلی چیدنش و از یاد بردن که ان را اب باید داد.

ساده است بهره جویی از انسانی دوست داشتنش بی احساس عشقی او را به خود وا نهادن و گفتن که دیگر نمی شناسمش .

ساده است لغزش های خود را شناختن با دیگران زیستن به حساب ایشان و گفتن که من این چنینم .

ساده است که چگونه می زیم اری زیستن سخت ساده است وپیچیده نیز هم .

           ***************************************************

زمستون تن عریون باغچه چون بیابون

درختا با پاهای برهنه زیر بارون

نمیدونی تو که عاشق نبودی

چه تلخه مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شب ها نشستن

بی بهونه واسه هم قصه گفتن عاشقونه

چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون

زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره زمستونا برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه ی چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی نشستی روی ایوون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی ببینی تلخه روزای جدایی

مثل من که بی تو نشستم توی رویای رهایی

          **************************************************

با وجود این همه دلتنگی والنتاین رو به همه ی عاشقای واقعی  ( ؟ ) تبریک میگم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/25ساعت 0:44  توسط سحرنوشت  | 

بالاخره اون جرقه ای که منتظر بودم تو ذهنم بزنه واسه یه متن دیگه زده شد ... جریان از این قرار بود که چند روز پیش یکی از همکلاسیام که نمیدونم چرا اینقد خودشو خوشگل میدونه ( بابا اعتماد به نفس ) یه عکس قطع بزرگ از خودش اورده بود که کاملا یه عکس هنری بود همه چیزش عالی بود نورپردازیش .. کادر بندیش ... کلا چیز شیکی بود ... خلاصه ازش پرسیدم اینو کجا انداختی ؟ ادرس یه جایی رو داد که می دونستم عکاسش یه پسر ست که چند سال از خودمون بزرگتره .... پرسیدم اون ازت عکس گرفت با خنده گفت که اره و چشمک زد .. عکسشم که چه عرض کنم با ارایش کامل و موهاشم که چنذ ساعت روشون کار کرده بود یعنی قبلش رفته بود ارایشگاه و سنشم چند سالی بالا رفته بود .. اومده به من میگه سحر اون خواننده هه که اول اسمش م بود اسمش چی بود من یادم رفته ... چند تا اسم گفتم تا فهمیدم منظورش مدوناست ... میگفت که اون پسره عکاسه بهش گفته قیافش عین مدوناست ( بیچاره مدونا ) اینهمه رو گفتم تا به اینجا برسم که بحث بر سر این بود که ایا عکاس واسه ادم محرم حساب میشه یا نه؟ نصف بچه ها میگفتن محرم نیست ( از جمله خودم ) نصف دیگه میگفتن که محرمه ( از جمله همون دوستم ) ... دلیل این حرفشونم این بود که چون دکتر واسه ادم محرمه پس حتما عکاسم محرمه ... منم گفتم اخه دکتر با عکاس یه دنیا فرق داره اونجا مساله جون ادمه ولی اینجا که فقط یه خوشگذرونی حساب میشه ... یکی از بچه ها گفت سحر تو دیگه چرا این حرفو میزنی از تو بعیده تو که باید بدونی الان دوره زمونه این حرفا گذشته کمی روشنفکر باش ( روشنفکر ؟؟!!)

اخه تو رو خدا به این میگن روشنفکری ؟ فکر نکنید که من خودم خیلی بچه مثبتم ولی هر جور که باشه اگه حتی تو ظاهر هم که مثبت نباشم ولی اینجور مسائل رو رعایت میکنم ... یعنی ما باید اینقد هویت خودمونو از دست بدیم که جلو پسری که حتی ارزش نگاه کردنو نداره ( چون می شناسمش چقد گنده اینو میگم ) خودمونو اونجور گم کنیم ؟ بیاین کمی به خودمون بیایم ( باور کنید خودمم میگم ) مگه چقد می خوایم زنده بمونیم ؟ تا کی می خوایم اسم این ادا ها رو بزاریم روشنفکری ؟ ببینم شیرین عبادی که پارسال جایزه صلح نوبل گرفت عکساشو دیدین ؟ چون اونقد متین لباس پوشیده بود باید می گفتیم امله ؟

 من به این جمله شدیدا ایمان دارم :(((( به چشمانت بیاموز که هر چیزی ارزش دیدن را ندارد ))))

 نمیدونم تونستم منظورمو برسونم یا نه ... به هر حال هر کی مخالف حرفامه حتما کامنت بزاره قول میدم که بتونم قانعش کنم .

+ نوشته شده در  جمعه 1384/11/14ساعت 21:1  توسط سحرنوشت  |