- براي تولدت-
سلام به قول خودت دخترك همسايه،هماني كه سيب را گاز زد و امد روي زمين.
سحر! تولدت است و ما چقدر شوق ميكينم براي خوشحال كردنت
براي خوشحال كردن فرشته اي كه لباس ادميزاد به تن كرده
خوشحال كردن دختركي كه هنوز بوي سيب مي دهد
دختركي كه هنوز ساده است و صميمي، هنوز قلبش مثل كودكي هايش صاف است گرچه قد كشيده...
تولدت مبارك فرشته ي سحر نام
تولدت مبارك دخترك اهل قصه
تولدت مبارك دختركي كه نامت شبيه شعر است...*
تولدت مبارك عزيز ترين دوست ما
رفيق روزهاي خوب ما رفيق خوب روزهاي ما
تبريك به تو كه نه،به خودمان كه لمس كرديم بودنت را ، و لذت برديم از ماندنت
تبريك به مادرت،تبريك به پدرت.
تبريك به ما، كه خدا 17 مرداد تو را هديه كرد به زمين به زمان به ثمين به سميرا ...
كه بيايي و بماني و عزيز دل شوي
مرداد ماه طلايي هاست ماه اتشي ها... تو كه مثل طلا نابي و مثل اتش گرم
مرداد را رو سفيد كردي سحر.
- براي دوستي مان-
نوشتن براي تو سخت است ،چون خودت كلمات را به سجده واميداري
نوشتن براي تو سخت است ان موقعي كه كلي حرف داشته باشي ، كه دلت پر باشد
سخت است چون ترس ان هست كه به دلت نشيند، كه ناقص است و لنگ تمام جملاتمان اما به اميد آن نوشتيم كه بر دلت بنشيند چون از دلمان بر آمده است اين همه حرف كه نميشود به هم وصلشان كرد
درست مثل تكه هاي ناقصي از پازل هاي جور واجور كه هيچ كدام به هم نمي آيند.
درست مثل پازل دوستيمان كه از نگاه ديگران هيچ تكه اش با ديگري جور نيست
اما ما جور كرديمش
ما كه تابع قوانين اين دنيا نيستيم...
دوستي ما كه لنگ گذر سالها نيست هميشه در عرض بوده ايم.
دوستي كه ساده بود و پاك و صادقانه،در دنيايي كه صداقت را سالهاست خاك كرده اند و هر سال براي صميميت مجلس عزا ميگيرند
سحرعزيز ما ،ما و تو كه مال اين دنيا نيستيم كه بخواهيم مثل آدمهاي اين دنيا رفتار كنيم
مگر كسي دچار ان ديوانگي كه ما شده ايم شده است؟
مگر كسي مثل ما عهد و پيمان بسته است؟
مگر كسي مثل ما دست دلش هميشه رو بوده است؟
اصلا مگر كسي مثل ما دوست بوده ست؟
مگر كسي مثل ما سفره 3سين دوستي باز كرده است(البته اگر ثمين را سمين بنويسيم!)
فقط ما بوديم كه فهميديم اين احساس ها را اين بودن ها را از وراي تمام قوانين دوستي.
ماه ما! ما مال اين دنيا نيستيم، نخواه كه مثل آدمهاي اين دنيا باشيم.
نخواه كه دوستي هامان زير اين قوانين له شود...
تولدت است و ما خوشحايم اما ميداني چقدر اشك ريختيم براي اينكه چرا عوض شده ايم؟چرا بچه نيستيم؟چرا ترنج نداريم؟چرا (ما) نيستيم؟ چرا...چرا..چرا...؟
ميداني چند وقت است براي تولدت برنامه ميچينيم و هي عوضش ميكنيم؟
ميدانيم كه ميداني.مگر ميشود راس مثلث دوستي مان از اينها خبر نداشته باشد؟
سكوت نكن عزيز هميشگي. اگر دردي هست بگو،اگر قصه اي هست بگو كه ما از قصه آمده ايم....
بيا تمامش كنيم اين سكوت را!
ثمين به خودش مي ايد
سميرا به خودش مي آيد
سحر به خودش مي آيد
ما به خودمان مي آييم، به دوستي هامان،به ديوانگي هامان...
ها سحر؟
بيا برگرديم.
ثمین-سمیرا